ترس ناشی از افت ناگهانی گلوکز خون

به طور معمول، ترس از افت ناگهانی گلوکز در دیابت همچنین، نا آگاهی در مورد زمان  دقیق، بروز افت قند خون، همراه یکدیگر می­باشند، مداخلات با هدف درمان یکی از موارد مذکو، آن دیگری را نیز نشانه می گیرد. ترس ناشی از افت گلوکز ممکن است، با اجتناب از رفتارهایی که موجب کاهش سطح گلوکز خون در ارتباط می باشد،همراه گردد( مانند افزایش دوز انسولین و یا پایش مکررسطح گلوکز).

چنانجه این ترس شناسایی شد، اجرای  مداخلاتی  ساختار یافته، آموزش های لازم برای آگاهی از علائم کاهش گلوکز خون، درعمل می­تواند به بهبود میزان A1C* و یا کاهش بروز افت  شدید گلوکز کمک نماید. بهبودی از این ترس، می تواند رنج روانی دیابت را کاهش و بهزیستی روان­ شاختی را افزایش دهد. علاوه بر آن، وقوع افت شدید گلوکز می تواند باعث تروما بعد ازاسترس(PTSD )، علایم شبه PTSD و علائم اختلال هراس شود. اگرچه میزان شیوع PTSD و اختلال هراس در افراد مبتلا به دیابت به طور دقیق مطالعه نشده است، اما به طور شهودی، با توجه به ماهیت تهدید آمیز بیماری ( بویژه در افراد تحت درمان با انسولین)، می­توان  پی برد.

*میزان A1c را اندازه می گیرند تا دریابند که میانگین قند خون در چند هفته گذشته چقدر بوده است. ثابت شده است که میزان زیاد A1c رابطه نزدیکی با آسیب دیدن اعصاب و رگ های خونی کوچک دارد، که ممکن است در بخش های مختلف بدن به ویژه چشم ها و کلیه ها مشاهده شود

بیشتر بدانید ...

اختلال افسردگی به همراه دیابت

شیوع اختلالات روانپزشکی به طورچشمگیری در بیماران مبتلا به دیابت بالاست.علائم بالینی که در توانایی خودمدیریتی  افراد مبتلا به دیابت مداخله می­نماید، باید مورد توجه قرار گیرد. داشتن سابقه­ی افسردگی، افسردگی فعلی، استفاده از داروهای ضد افسردگی از عوامل خطر برای پیشرفت دیابت نوع ۲ می­باشد، بخصوص اگر فرد دارای فاکتورهای پر خطر دیگری مانند چاقی و سابقه­ی خانوادگی دیابت نوع ۲ باشد. علایم افسردگی و اختلال افسردگی، از هر چهارنفر یک فرد مبتلا به دیابت نوع ۱ ویا نوع ۲ را تحت تاثیر قرار می­دهد. بنابراین غربالگری روتین با هدف شناسایی علائم افسردگی در گروه پر خطر، که شامل افراد مبتلا به دیابت، افرادی که به احتمال بالا، به بیماری دیابت مبتلا می­شوند(افراد با اضافه وزن)، افراد مبتلا به دیابت حاملگی و دیابت بعد از زایمان می­باشد. صرف نظر از نوع دیابت، میزان  شیوع افسردگی در زنان نسبت به مردان بیشتر است. نظارت مداوم و سنجش علایم با ابزارهای معتبر و متناسب بیماران می­تواند در شناسایی و یا ارجاع بیمار، کمک کننده باشد. رفع  

          علائم افسردگی و یا اختلال افسردگی در بیماران بزرگسال نیازمند نظارت مداوم برعود مجدد علائم افسردگی در مراقبت های روتین است. ترکیبی از مراقبت­های روان شناختی و جسمانی می­تواند نتایج درمانی را بهبود بخشد.ارائه دهندگان مداخلات روان شناختی بهتراست در تیم­های درمانی دیابت گنجانده شوند. اضافه نمودن فعالیت­های فیزیکی در برنامه­های خود­مدیریتی دیابت به بهبود سلامت و بهزیستی روانی بیماران دیابتی کمک می­نماید.

           منبع: انجمن دیابت آمریکا

بیشتر بدانید ...

اختلالات روان شناختی همراه با دیابت

علائم اضطرابی و اختلالات قابل تشخیص (به عنوان مثال، اختلال اضطراب فراگیر(GAD)، اختلال بد شکلی بدن، اختلال وسواسی- اجباری، فوبیای خاص و استرس پس از سانحه) در بیماران دیابتی شایع است. سیستم ناظر بر ریسک فاکتورهای رفتاری در امریکا، شیوع اضطراب فراگیر را حدود ۵/۱۹% در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۱ و یا نوع ۲ بر آورد کرده است. نگرانی­های خاص مربوط به دیابت شامل ترس از بالا رفتن سطح گلوکز خون ، نرسیدن به سطوح مطلوب گلوکز و تزریق انسولین و یا عفونت می­باشد.اضطراب فراگیر پیش بین، اضطراب ناشی از تزریق و یا ترس از هیپوگلسمی (کاهش سطح گلوکز خون) می­باشد.

بیشتر بدانید ...

اختلالات رفتاری در خوردن مواد غذایی و دیابت

برآورد میزان شیوع اختلات رفتاری درخوردن و همچنین اختلالات خوردن قابل تشخیص در افراد مبتلا به دیابت متغیر است.افراد مبتلا به دیابت دارای اختلالات خوردن قابل تشخیص، به احتمال بالا، مبتلا به اختلالات روانی دیگری نیز می باشند. افراد مبتلا به دیابت نوع۱، اقدام به حذف انسولین، با هدف کاهش وزن معمول ترین اختلال رفتاری در خوردن ، این بیماران می­باشد. در مبتلایان به  دیابت تیپ۲ خوردن افراطی(مصرف بیش از حد مواد غذایی  همراه با احساس از دست دادن کنترل) به طور معمول گزارش شده است همچنین در افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ حذف عمدی انسولین تجویز شده، به طور مکرر گزارش شده است. به احتمال بالاتری، مصرف افراطی غذا در افراد مبتلا به دیابت نسبت به افراد غیر دیابتی رخ می­دهد.اگرچه پژوهش های انجام شده، بر روی میزان شیوع  این اختلال، در نمونه های خاص دیابتی ، بسیار متغیر گزارش شده است. اختلات خوردن قابل تشخیص دیگر، شیوع بسیار کمتری در این بیماران دارد. فاکتورهایی که بر شناسایی علائم خوردن نا منظم  می­تواند تاثیرمنفی  گذارد، همان رفتارهایی هستند که به عنوان بخشی از فرایند درمان تجویز شده اند(مانند شمارش میزان مصرف کربوهیدرات ها و محدودیت دریافت کالری و یا عوارض جانبی درمانی مانند گرسنگی بیش از حد ثانویه به افت گلوکز خون) می­باشد. هنگام ارزیابی علائم اختلال خوردن در بیماران، باید علت و انگیزه­ی رفتاری در نظر گرفته شود. برای مثال به علت عدم خودمدیریتی مطلوب، تزریقات انسولین را انجام نداده یا به طور عمد با هدف از دست دادن وزن از مصرف داروی تجویزی سر باز زده است.

ارزیابی و غربالگری در خوردن آشفته­ی مواد غذایی، نیازمند روش هایی است که نسخه های درمانی، رفتارهای مرتبط با رژیم غذایی و مشکلات خاص خوردن مرتبط با دیابت را به عنوان فرایندهای  موجود در بیماری شامل شود. اگر سندرم خوردن شبانه (عادت به خوردن شب هنگام و یا بعد از بیداری از خواب و یا خوردن بیش از حد بعد از صرف شام) تشخیص داده شد، تغییرات در رژیم درمانی تا زمانی که الگوهای نا سازگار غذایی اصلاح نشوند، نیازمند می­باشد.

بیشتر بدانید ...

اختلال وسواسی اجباری و دیابت

اگر بیمار مبتلا به دیابت، رفتارهای خود میریتی دیابت را بیش ازآنچه که برای دستیابی به سطح مطلوب گلوکز، لازم است، انجام دهد، افکار منفی تکرارشونده راجع به ناتوانی در جلوگیری از پیامدهای بد بیماری و یا افکار و رفتارهای تکراری مرتبط با موارد مذکور داشته ، که با دیگر عملکردهای روزانه­ی او تداخل ایجاد نماید ،ممکن است فرد علائم اختلال وسواسی اجباری را تجربه می­کند.ارجاع به یک متخصص بهداشت روان (مانند روانپزشک) باید در نظر گرفته شود. بخصوص اگر آموزش، در کاهش افکار وسواسی یا اعمال مرتبط به آن موثر نباشد. در تشخیص علائم شبه وسواسی باید احتیاط شود چرا که بخشی از رفتارهای خود مدیریتی (مانند چک کردن تکراری با هدف کنترل ­تهدید های ادراک شده­ی واقعی) مشابه با رفتارهای وسواس گونه هستند.

بیشتر بدانید ...
اختلال بدشکلی بدن و دیابت

اختلال بد شکلی بدن و دیابت

مشغولیت ذهنی با تصور نقص در ظاهربدن فرد مبتلا به دیابت که در حوزه های اجتماعی،شغلی ویا دیگر حوزه­های 

عملکردی فرد اختلال ایجاد نماید، می توان نشان دهنده­ی اختلال بد شکلی بدن باشد.زمانی که هنوز افکار و علائم این اختلال به سطح تشخیص بالینی نرسیده است،شناسایی این باورها،زمینه ای برای ارائه­­ی آموزش های لازم در مورد فرایندهای ایجاد این اختلال ، بیان و تشریح تمایزآن با واکنش های هیجانی وابسته به بیماری دیابت و پرسش­های اجتناب ناپذیر در مورد کاهش سطح سلامت در دیابت  فراهم می­نماید.در زمان شروع شکایات ،که ممکن است افکار و باورهای مربوط به اختلال بد شکلی بدن بوجود آید، بهتر است آموزش های مجدد و مشاوره های لازم توسط روان شناسان سلامت اجرا شود.

بیشتر بدانید ...
مداخللات رفتار درمانی شناختی در بیماران مبتلا به سرطان

مداخللات رفتار درمانی شناختی در بیماران مبتلا به سرطان

بیماری سرطان دومین عامل مرگ در آمریکا است. طبق آمار انجمن سرطان آمریکا در سال ۲۰۱۴ تخمین زده شد که در حدود ۱۶۶۵۵۴۰ مورد جدید، تشخیص  داده شد. درمان های انتخابی اصلی در انواع سرطان شامل جراحی، رادیوتراپی، شیمی درمانی و هورمون تراپی و یا ترکیبی از آنها می‌باشد. علاوه بر تاثیراتی که سرطان ممکن است بر بیمار داشته باشد، درمان آن اغلب عوارض جانبی مانند خستگی، بی خوابی، درد و افسردگی به همراه دارد. این عوارض جانبی می‌تواند هم بر وضیعت جسمی بیماران و هم برکیفیت زندگی‌شان تاثیر گذارد.

بدلیل تاثیرات چندگانه سرطان بر زندگی بیماران، بسیار مهم است که پزشکان آنکولوژیست، روش‌های مدیریت دارویی و غیر دارویی را در برنامه ‌ی درمانی  قرار دهند. یکی از مداخلاتی که مفید تشخیص داده شد، رفتار درمانی شناختی  و یا CBT  می‌باشد.

رفتار درمانی شناختی (CBT) چیست؟

رفتار درمانی شناختی یک رویکرد روان درمانی است که بر اهمیت چگونگی تاثیرات افکار، بر هیجاناتمان تاکید می‌کند. از گذشته تاکنون CBT برای درمان اختلات روانی کاربرد داشته است، اما اکنون برای تعدادی از مشکلات مختلف مورد بررسی قرار گرفته است، از جمله درد ناشی از انواع مختلف اختلالات آنکولوژی و هماتولوژی.

CBT براین اساس بنا شد که تغییر مستقیم احساساتمان دشوار است، هدف از CBT تغییر هیجانات از طریق تغییر دادن رفتارها و افکارمان می‌باشد و هر جلسه روان درمانی، حدود ۶۰-۳۰ دقیقه طول می کشد. CBT کمک می‌کند تا درک اینکه بیماران به چه طریقی و چگونه فکر می کنند، افزایش یابد. آنان در می‌یابند که تفکر هر فرد تاثیر شگرفی بر احساسات و رفتارش دارد. بیماری که با یک درمانگر شناختی رفتاری همکاری می‌کند می تواند مهارتهای تشخیص، مقابله و مدیریت افکار و باورهای مشکل ساز را ایجاد کند.

در صورت لزوم آنکولوژیست‌ها می‌توانند بیماران را به درمانگران دارای مجوز، شناختی رفتاری(روانشناسان سلامت) ارجاع دهند، بسیاری از درمانگران مهارتهای گسترده‌ای در زمینه‌ی تکنیک‌های شناختی رفتاری دارند. ارجاع دادن بیمار توسط آنکولوژیست به روان شناسان سلامت، می‌تواند هم به آنکولوژیست در طول تشخیص و درمان بیماری و هم به بیمار کمک نماید. جلسات رفتار درمانی شناختی را می‌توان به مراحلی تقسیم کرد که با جمع آوری اطلاعات مهم در مورد بیمار(نگرانی هایی که بیمار دارد) آغاز می‌شود، و در مرحله‌ی نهایی با یکپارچه سازی آنچه بیمار در مراحل قبلی آموخته، می تواند در مقابله با نگرانی های مرتبط با زندگی توام با سرطان استفاده نماید.

مرحله‌ی اول عموما بر شناسایی مشکل متمرکز است. به عنوان مثال، روان درمانگر از بیمار می‌پرسد، علت مراجعه شما چیست؟ بزرگترین چالشی که با آن روبرو هستید، چیست؟ جمع آوری این اطلاعات به درمانگر کمک می‌کند. به عنوان مثال، یک بیمار مبتلا به سرطان (سوزان) بیان کرده است ، شیمی درمانی، باعث احساس تهوع  در او شد. سپس روان درمانگر تشخیص می‌دهد که از کدام تکنیک‌ها می‌تواند استفاده نماید، به عنوان مثال بازسازی شناختی

با استفاده ازاین تکنیک خاص(بازسازی شناختی)، از سوزان خواسته می‌شود که افکار منفی خود را شناسایی نماید و تاثیرات احتمالی این افکار را حین شیمی درمانی شناسایی کند. سپس روان درمانگر از وی می‌پرسد که چه چیز می‌تواند، باعث تغییر در اوضاع شود. آیا چیزی در زمینه نحوه تفکر شما وجود دارد که بتوانید تغییر داد که باعث ایجاد احساس بهتر در شما شود. این سوال باز باعث می‌شود که سوزان به کاووش در دیدگاههای مختلف و احتمالا تغییر هیجانات و فرایندهای تفکر خویش بپردازد. در مرحله‌ی بعد درمانگر ممکن است از او بخواهد شروع به تفکر و ثبت افکار بازسازی شده نماید، همچنین تمرین این افکار در زندگی روزانه  و در طول درمان‌های شیمی درمانی  را آغاز کند.

منبع: Cognitive Behavior Therapy for Patients With Cancer

بیشتر بدانید ...
مداخلات روان شناسی در سرطان (کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی)

مداخلات روان شناسی در سرطان (کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی)

تشخیص بیماری مانند سرطان منجربه مجموعه‌‌ی پیچیده، از مسائل جسمانی و روانی می شود که به نوبه خود ممکن است موجب افسردگی و اضطراب در بیماران شود.۲۵ -۲۰ درصد از بیماران مبتلا به سرطان دچارافسردگی اساسی هستند. از سویی هر چه میزان ناتوانی و درد ناشی از سرطان بیشتر شود، علائم افسردگی و دیگر سندروم‌ها بیشتر می‌شوند. عوارض دیگر این بیماری، مانند، خستگی ناشی از شیمی درمانی یا رادیو تراپی، عوارض بعد از جراحی و اختلال خواب نیز به طور گسترده‌ای، گزارش شده است.

 پژوهش‌ها  نشان داده اند که مداخلات روانی تا حد زیادی در بهبود کیفیت زندگی، توانایی‌های مقابله‌ای این بیماران، کاهش تنش‌های هیجانی و احساسات انزوا طلبانه موثر می‌باشد. دراین میان ذهن آگاهی اثربخشی خود را در ارتقا‌ی آرامش و کاهش استرس روانی نشان داده است. ذهن آگاهی براساس مراقبه‌ی بودایی اشاره به " توجه کردن به شیوه‌ی خاص" و یا "آگاهی لحظه به لحظه" دارد. " حالتی که فرد بدون قضاوت، احساسات، افکار و ادراکات متفاوت که از ذهن فرد عبور می‌کند را می‌پذیرد".  تعریف عملیاتی، از ذهن آگاهی که توسط جان کابات زین ارائه شده است " آگاهی  حاصل بر اثر توجه هدفمند، بودن در لحظه حال و بی قضاوتی به تجربیاتی که لحظه به لحظه ظهور می‌نماید ".

متداول ترین روش از ذهن آگاهی در جمعیت های بالینی بیان شده است، برنامه‌ی کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی (MBSR) است که توسط کابات زین و همکاران تهیه شده است. این برنامه یک دوره‌ی ساختار یافته ۱۰- ۸ هفته‌ای گروهی می‌باشد. بیماران به طور متوسط هفته ای یکبار در حدود ۵/۲ ساعت در جلسات شرکت می‌کنند، همراه با تکالیف ۴۵ دقیقه -ای روزانه در طول دوره‌ی اجرای مداخله.

مولفه های اصلی این برنامه شامل اسکن بدن( نظاره کردن به صورت ذهنی از پا تا سر)، تنفس آگاهانه و آگاهی از دیگر ادراکات و وضعیت‌های هاتا یوگا، با هدف پرورش ذهن آگاهی.

پژوهش‌های متفاوتی اثربخشی MBSR را برجمعیت‌های گوناگون در بیماریهای متفاوت، کاهش درد، اضطراب و رنج روانی و بهبود خلق شرح داده اند. بسیاری از بیماران مبتلا به سرطان تمایل دارند که روش‌های درمانی دیگر را به دلایلی مانند کاهش استرس باهدف تقویت سیستم ایمنی، عمیق سازی شکرگزاری در مراسم مذهبی و تسکین برخی ناراحتی‌های روانی، تجربه کنند.

مطالعات کیفی نشان داده اند، بیماران مبتلا به سرطان که ذهن آگاهی را تجربه می کنند، بهبود در کیفیت زندگی این بیماران پدید آمده است و به آنان در احساس گشودگی به تجربیات جدید و ناب کمک کرده است، باعث کاهش آسیب پذیری نسبت استرس و افزایش تحمل جنبه های منفی خود و دیگران و سبب افزایش قدردانی از زندگی به عنوان یک فرایند معنادار گردیده است. در عین حال، بیماران کمتر از نظر هیجانی واکنش نشان می‌دهند و تحمل بیشتری نسبت به هیجانات قوی در حین بروز، دارند. از آنجایی که هسته‌ی اصلی ذهن آگاهی باقی ماندن در حالت آگاهی غیر قضاوت گونه در لحظه‌ی حال است، این  امر به عنوان پیامدی ناشی از تکرار مداوم  تمرینات ذهن آگاهی می‌باشد. همچنین MBSR ممکن است فاکتوری  موثر در بهبود علائم افسردگی ناشی از سرطان باشد. چنانچه در پژوهشی نشان داده شد، فاکتوری که می تواند ارتباط بین افسردگی و سرطان را تعدیل ‌نماید، مدیریت احساسات مرتبط با افسردگی است.  بعلاوه برنامه‌ی ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس، نه تنها شامل مراقبه، بلکه دارای آموزش- روانشناختی و یوگا می‌باشد.

منبع: Dianne Ledesma and Hiroaki Kumano, Psycho-Oncology

بیشتر بدانید ...

تشخیص زود هنگام سرطان

با تشخیص، شناسایی و درمان زود هنگام سرطان، می توان میزان مرگ و میر ناشی از این بیماری را کاهش داد. شناسایی به موقع سرطان، کمک می کند تا با احتمال بالاتری به درمان پاسخ  دهد، میزان نجات یافتگان از این بیماری احتمالا خیلی بیشتر خواهد بود و میزان مرگ ومیر نیز کاهش می یابد. تشخیص زود هنگام شامل ۳ گام است که باید یکپارچه شوند.

  1. آگاهی و دستیابی  به سیستم های تشخیصی
  2. ارزیابی بالینی، تشخیص و مرحله بندی نمودن بیماری
  3. دستیلبی به درمان

غربالگری:

هدف از غربالگری، شناسایی افراد دارای نا هنجاریهای حاوی سرطان خاص یا  مراحل پیش سرطانی است که هیچ علائمی

 ندارند و برای تشخیص و درمان مراجعه می کنند. به طور کل یک برنامه غربالگری به مراتب پیچیده تر از تشخیص زود هنگام یک بیماری است.

مثال هایی از روش های غربالگری:

  • آزمایش HPV برای سرطان دهانه رحم
  • آزمایش پاپ اسمیر برای  تشخیص سرطان دهانه رحم
  • غربالگری ماموگرافی در سرطان پستان
بیشتر بدانید ...
روان درمانی در بیماران مبتلا به سرطان

روان درمانی در بیماران مبتلا به سرطان

سرطان با عوارض روانی اجتماعی قابل ملاحظه ای همراه است. اگرچه روان درمانی یک مداخله ارزشمند برای برخی از بیماران مبتلا به سرطان است. اما این روش درمانی تا حد زیادی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. زیرا روان درمانی در بیماران مبتلا به بیماریهای جسمانی (طبی) از لحاظ تاریخی با بیمارانی که مبتلا به بیماری‌های سایکوسوماتیک (روان تنی) پیوند خورده است.

روان درمانی در بیماران مبتلا به سرطان دارای ویژگی های منحصر به فردیست. به عنوان مثال برجسته بودن موضوعات مرتبط با بیماری در مراحل اولیه  درمان، مخلوط بودن درمان حمایتی و آموزشی، اهداف متمرکز در بیماری  و موضوعات ویژه مربوط به انتقال/ انتقال متقابل و غیره ...

 درک این موارد خاص، باعث افزایش توانایی متخصصان در حوزه ی سلامت روان ، در به کارگیری روان درمانی طولانی مدت به عنوان یک مداخله روان شناختی موثر برای بیماران مبتلا به سرطان می‌شود. روان درمانی می تواند یک درمان کمکی بسیار مفید برای برخی از بیماران مبتلا به سرطان باشد، به عنوان مثال، کسانی که بیماری و درمان آنان باعث اختلال روانی جدی شده است، همچنین  آنهایی که علائم زیادی،  ناشی از افزایش فوق العاده تعارضات نشان داده اند. این کاربردهای ارزشمند روان درمانی مورد استفاده قرار نمی گیرد و مطالب  کمی با این موضوعیت در ادبیات روانپزشکی نوشته شده است. بنابراین  در درک ما شکافهایی  جدی  و اساسی وجود دارد . و این سوال مطرح می‌شود که، چگونه می توان بهترین مداخله  را برای درمان بیمارانی که به سرطان یا سایر بیماریهای مزمن  تهدید کننده  مبتلا هستند، انتخاب نمود.

بیشتر بدانید ...