مشکلات افراد سالمند

جمعیت جهان به سرعت در حال پیر شدن است.پیش بینی می­شود تا سال ۲۰۵۰ جمعیت سالمندی جهان دو برابر خواهد شد. یعنی از %۱۲ کنونی به ۲۲% می­رسد. به طور دقیق­تر افراد بالای ۶۰ سال ازعدد ۹۰۰ میلیون به ۲میلیارد نفر، خواهد رسید!

افراد سالمند با چالش­های سلامت فیزیکی و روانی روبرو هستند که احتیاج به تشخیص دارد. مشکلات سلامت روان توسط متخصصان و خود افراد سالمند تشخیص داده می­شوند، اما متاسفانه با توجه به انگ­های مرتبط با مشکلات روانی، میلی برای دریافت کمک از سوی افراد سالمند وجود ندارد.

ریسک فاکتورها برای سلامت روان سالمندان:

عوامل متعدد استرس در هر مرحله از زندگی وجود دارد. افراد مسن نیز مانند سایر افراد، استرس­های معمول زندگی را تجربه می­کنند، علاوه بر آن استرس­های خاصی وجود دارند که مربوط به سال­های پایانی زندگی است، این استرس­ها ناشی از روند از دست دادن چشمگیر ظرفیت­ها و کاهش توانایی­های(عملکردی)، (برای مثال کاهش توانایی حرکتی، دردهای مزمن، ضعف و دیگر مسائل سلامتی) است، از سوی دیگر اتفاقاتی متاثر از کاهش سطح اقتصادی و اجتماعی به دلیل بازنشستگی( که برخی از آنان نیازمندان مراقبت طولانی هستند). باعث انزوا، تنهایی و یا تنش روان شناختی در این افراد  می­شود. بر اساس پژوهش­های معتیر، بین سلامت روان و سلامت جسمانی رابطه مستقیم وجود دارد. سالمندان نسبت  به افراد جوان­تر درگیر بیماری­هایی مانند قلبی وعروقی هستند به همین دلیل، به احتمال زیاد مستعد افسردگی هستند، که می­تواند اثرات منفی در نتایج درمانی آنان داشته باشد.

این موضوع بسیار با اهمیت است که افراد سالمند می­توانند قربانی سوءاستفاده­هایی از جمله توهین فیزیکی، کلامی، روانی، جنسی، رها شدگی، کم توجهی و در نهایت آسیب جدی به کرامت انسانی، شوند. شواهد اخیر نشان داده است از هر ۶ فرد مسن ۱ نفر مورد سوءاستفاده قرار می­گیرد. این تجربه نه فقط باعث آسیب فیزیکی بلکه منجر به آسیب­های جدی تر می­شود و حتی در شرایطی موجب پیامدهای روان شناختی ماندگار مانند افسردگی و اضطراب گردد.

منبع:سازمان بهداشت جهانی

بیشتر بدانید ...

چرا سلامت روان یک موضوع مهم در سلامت همگانی است؟

تعریف سازمان بهداشت جهانی از واژه "سلامت" بدین­گونه است:”حالتی از بهزیستی کامل جسمانی، روانی واجتماعی نه صرفاً نداشتن بیماری یا ناتوانی جسمی". مطابق این تعریف، سلامت روان بخشی جدایی­ناپذیر سلامت می­باشد،که می­بایست شناسایی و در صورت وجود اختلال، درمان شود.

به همین دلیل سلامت روان به عنوان قسمتی از وظایف سلامت همگانی در حال پر رنگ شدن می­باشد. بر این اساس وظایف مذکور می­تواند در راستای برنامه­ریزی و هدف­گزاری حوزه سلامت همگانی و ارتقاء سلامت مورد توجه قرار گیرد، همانطور که تاکنون دربخش پیشگیری و بیماری­های مزمن چنین اقداماتی صورت گرفته است. در این مسیر با چالش­هایی از قبیل چگونگی شناسایی ریسک فاکتورها، افزایش آگاهی درمورد اختلالات روان و به طور همزمان ارزیابی اثربخشی درمان­ها،برداشتن انگ­ها از اختلالات روان ، از بین بردن نابرابری­ها در ارایه خدمات و نهایتاً بهبود در ارزیابی خدمات مواجه هستیم. سلامت روان در سالمندی به اندازه سلامت جسمانی در این دوره از زندگی مورد توجه و با اهمیت است.

Reference: Centers for Disease Control and Prevention and National Association of Chronic Disease Directors

منبع: مراکز کنترل و پیشگیری بیماریها و انجمن ملی مدیران بیماری های مزمن آمریکا

بیشتر بدانید ...

دمانس و افسردگی در افراد سالمند به عنوان یکی از مسائل مهم در سلامت همگانی

دمانس:

دمانس سندرمی است که به طور معمول ماهیتی پیشرونده و مزمن دارد، که با زوال در حافظه، تفکر، تخریب رفتار و ناتوانایی در انجام فعالیت­های روزانه همراه می­باشد.پیش بینی می­شود که حدود ۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان مبتلا به دمانس باشند که تقریبا  60%  از این افراد در کشورهایی با درآمد متوسط و یا پایین زندگی می­کنند. همچنین با توجه به جمعیت کلی دمانس پیش بینی می­شود که در سال ۲۰۳۰ این جمعیت به ۸۲ میلیون نفر و در سال ۲۰۵۰ به ۱۵۲میلیون نفر برسد. از نظر هزینه­های مربوط با مراقبت­های پزشکی، اجتماعی و مراقبت­های پرستاری مرتبط با دمانس، این بیماری بار اجتماعی و اقتصادی قابل توجهی را تحمیل می­نماید. از سویی دیگر فشارهای اقتصادی، هیجانی و فیزیکی در این بیماری، می­تواند باعث به وجود آمدن، استرس طاقت فرسا در خانواده و مراقبان افراد مبتلا  ­گردد. درنتیجه نیاز به حمایت از سوی سیستم­های بهداشتی، اجتماعی، مالی و قانونی هم برای افراد بیمار و هم مراقبان آنان وجود دارد.

افسردگی:

افسردگی رنج بزرگی ایجاد می­کند که می­تواند منجر به اختلال در عملکرد روزانه­ی زندگی شود. با در نظر گرفتن جمعیت جهان، افسردگی به احتمال ۷ % در افراد مسن رخ می­دهد و۷/۵ % از سالخوردگان در افراد بالای ۶۰ سال درگیر این اختلال هستند. افسردگی عموماً در مراحل مراقبت اولیه غیر قابل تشخیص و درمان می­باشد. علائم این اختلال، غالباً نادیده گرفته و درمان نمی­شوند زیرا با سایر مشکلات پیش آمده در سالمندان شباهت دارند. افراد مسن با علائم افسردگی نسبت به افرادی که به بیماری­های مزمن ( از قبیل بیماری­های ریوی، فشار خون ودیابت ) عملکرد ضعیف­تری دارند. جای بسی تاسف، افسردگی باعث افزایش استفاده از خدمات مراقبت های بهداشتی و هزینه های مربوطه می­شود.

منبع: سازمان بهداشت جهانی

بیشتر بدانید ...

بیماری پارکینسون دقیقا چیست؟

بیماری پارکینسون نوعی اختلال حرکتی است که بر توانایی انجام فعالیت­های روزانه تاثیرمی­گذارد. اگرچه این بیماری خود را با طیف وسیعی ازعلائم  نمایان می­کند اما مشخصه­هایی خاص، در پارکینسون وجود دارد که بیشتر افراد مبتلا آن را تجربه می­کنند و نمایان تر می­باشد. در طبقه بندی مشخصه­های بیماری، علائم پارکینسون مبتنی برحرکت( حرکتی) و سایر موارد (غیرحرکتی) تقسیم می­شوند. رایج­ترین علائم حرکتی در بیماری ترمور(لرزش ریتمیک)، سفتی و سختی عضلات، کندی حرکتی(برادیکینزیا) می­باشند. بیمار مبتلا به پارکینسون ممکن است با مشکلات قرارگیری، تعادل، هماهنگی و قدم زدن نیز مواجه گردد. علائم غیرحرکتی مرتبط با پارکینسون شامل، مشکلات خواب، یبوست، اضطراب، افسردگی و خستگی می­باشد. نکته حائز اهمیت اینکه، اگرچه علائم مذکور، از علائم رایج پارکینسون می­باشد، اما می­تواند از فردی تا فرد دیگر متفاوت باشد. همچینن چگونگی تغییر این علائم با گذشت زمان و بروز سایر علائم پارکینسون می­تواند در یک فرد متفاوت باشد. افراد معمولا علائم مرتبط با پارکینسون را بعد از ۵۰ سالگی نشان می­دهند، اما افراد حتی در سنین جوان تر نیز می­­­­­­­­توانند این علائم را نشان دهند. طبق آماری احتمالی، یک میلیون در کشور آمریکا  و ده میلیون در سراسر جهان به پارکینسون مبتلا هستند.

منبع: کتابجه راهنمای بیماری پارکینسون ۲۰۱۹،انجمن بیماری پارکینسون آمریکا (APDA)

بیشتر بدانید ...

بیماری آلزایمر چیست؟

آلزایمر بیماریی مرتبط با مغز می­باشد که باعث ایجاد مشکلاتی در حافظه، تفکر و رفتار می­شود. آلزایمر یک بیماری پیشرونده است، اگرچه علائم بیماری می­تواند طیف گسترده ای داشته باشد اما فراموش­کاری اولین مشکل محسوس در بسیاری ازافراد است، به طوری که بر توانایی­های عملکردی آنان در خانه، محل کار و یا لذت بردن از تفریحات­شان تاثیر بگذارد. بیش از پنج میلیون آمریکایی به این بیماری مبتلا هستند، به عبارت دیگر به طور میانگین با در نظر گرفتن سه عضو مرتبط با فرد، بر پانزده میلیون نفرازاعضای خانواده، دوستان و مراقبان افراد مبتلا تاثیر می­­­­­­­­­­­­­­­­­گذارد. آلزایمر دارای سه مرحله می­باشد. مرحله اول (ملایم)، مرحله دوم (متوسط)، مرحله سوم(شدید)

مرحله اول:

           در اوایل تشخیص بیماری، فرد احتمالاً از نظرعملکردی کارهای فردی خود را انجام می دهد  و نیاز به کمک دیگران ندارد.  او ممکن است رانندگی، کار و فعالیتهای اجتماعی خود را انجام دهد. اما اشکالاتی درحافظه­اش مانند فراموشی کلمات و مکان­های آشنا و ... ایجاد می­گردد که دوستان، فامیل و افراد نزدیک به بیمار متوجه این مشکلات می­شوند.  

مرحله دوم:

           این مرحله معمولاً طولانی­ترین مرحله از این بیماری است و می­تواند سال­ها ادامه یابد. همزمان با پیشرفت بیماری، نیاز به مراقبت و پرستاری از فرد مبتلا بیشتر می­شود. در این مرحله فرد بیمار وقایع و خاطرات شخصی را فراموش می­کند، در به یاد­آوری آدرس، شماره تلفن و نام دبیرستان و دانشکده­ای که از آن فارغ التحصیل شده است یا فراموشی در مورد اینکه کجا هست و چه وقت از روز است و نیز در انتخاب لباس مناسب برای مناسبت ها و فصول مختلف دچار مشکل می­شود. در الگوی خواب وی مانند خوابیدن در روز و بیداری در سراسرشب، تغییراتی ایجاد می­شود و همچنین ریسک بالای گم شدن فرد مبتلا در این مرحله بالاست، از سوی دیگر تغییرات رفتاری و شخصیتی شامل توهم، سوءظن، رفتارهای اجباری و تکراری (فشردن دست، خرد کردن دستمال)، در وی ایجاد می­شود. حتی در شرایط وخیم­تر برخی از افراد در کنترل مثانه ای و روده ای دچار مشکل می­شوند.

مرحله سوم:

           در این مرحله افراد ممکن است، توانایی پاسخگویی به محیط اطراف، مکالمه و در نهایت کنترل حرکتی را از دست بدهند.  و یا اینکه در گفتن کلمات و یا عباراتی طوری عمل نمایند که برقراری ارتباط با آنان بسیار دشوار شود. همچنین با زوال حافظه و مهارت­های شناختی، تغییرات شخصیتی چشمگیری در آنان بوجود می­آید که نیازمند شدید مراقبت و نگهداری هستند. و در نهایت مستعد عفونت های گوناگون بویژه ذات الریه می­شوند.

           منبع: انجمن آلزایمر آمریکا

بیشتر بدانید ...

راهکارهای مراقبتی و درمانی برای حل نیازهای سلامت روان در افراد سالمند

سازمان بهداشت جهانی از دولت ها در راستای تقویت و ارتقای سلامت روان در سالمندان و ادغام استراتژی­های موثر در برنامه ها و سیاست ها حمایت می­کند. استراتژی و برنامه جهانی پیرامون سالخوردگی و سلامت توسط مجمع بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۶ تصویب شده است. یکی از اهداف این استراتژی جهانی، تراز کردن سیستم­های بهداشتی با نیازهای سالمندان در زمینه های سلامت روان وسلامت جسمانی می باشد. اقدامات کلیدی عبارتند از: جهت گیری سیستم های بهداشتی در حول ظرفیت های درونی و توانایی عملکردی، توسعه و اطمینان بخشی از دسترسی مناسب به مراقبت های بالینی یکپارچه­ی سالمند محور و تضمین نیروی کار پایدار و آموزش دیده­ی مناسب ومدیریت شده می باشد.

برنامه­­ی عملی و جامع سلامت روان برای سال­های ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۰ که همه ی کشورهای عضو سازمان بهداشت جهانی متعهد می­شوند در جهت ارتقاء بهزیستی روان، پیشگیری از اختلالات روان، ارائه  خدمات مراقبتی، تقویت بهبودی، ارتقاء حقوق بشر و کاهش مرگ و میر در افراد مبتلا به اختلالات روان از جمله افراد مسن، گام بردارند. این برنامه بر چهار هدف اصلی تمرکز دارد.

  1. تقویت رهبری و حاکمیت موثر بر سلامت روان
  2. تهیه و ارائه خدمات جامع، یکپارچه و پاسخگو در زمینه­ی سلامت روان و مراقبت های اجتماعی در محیط­های اجتماعی
  3. اجرا راهکارهای مبتنی بر ارتقاء و پیشگیری در زمینه­ی سلامت روان
  4. تقویت سیستم­های اطلاعاتی، شواهد و تحقیقات در سلامت روان

افسردگی، روان پریشی، خودکشی، تشنج و دمانس و اختلالات مرتبط با سوءمصرف مواد با هدف بهبود مراقبت از اختلالات روانی،عصبی و اعتیاد به مواد، از طریق تهیه ­ی راهنما و ابزارها برای توسعه خدمات درمانی در مناطق با منابع و درآمد کم در برنامه­ی جهانی گنجانده شده­اند.

این بسته شامل مدیریت و مداخلات پیشگیری کننده در هر یک از اولویت­ها ی مذکور در محیط­ها غیر تخصصی بهداشت از جمله برای افراد سالمند می­باشد.

منبع: سازمان بهداشت جهانی

بیشتر بدانید ...

نگاهی به دیابت در بزرگسالی

با ورود افراد به دوره­ی بزرگسالی، فرد باید نقش هایی جدیدی  در حوزه هایی مانند کار، رابطه عاطفی و نقش والدی بر عهده گیرد. دیابت و به دنبال آن، خود مدیریتی بر فرد مبتلا و افرادی که با او زندگی می­کنند، تاثیر می­گذارند. بیماران مبتلا ممکن است این سوال را مطرح کنند، با توجه به شرایط خاص سلامتی شان، آیا زندگی عاطفی و والدی شان دوام خواهد داشت؟

روابط عاطفی با کیفیت مطلوب به همراه حمایت های خود مدیریتی، از سوی شریک زندگی می­تواند کیفیت کلی زندگی و کیفیت زندگی مرتبط با دیابت، رفتارهای خود مدیریتی و پیامدهای درمانی را بهبود بخشد. پیامدهای نامطلوب درمانی می­تواند برتوانایی­های عملکردی فرد، تاثیر گذارد و باعث تغییر نقش فرد مبتلا به دیابت در زندگی شود. اختلال عملکرد جنسی غالبا با افسردگی همراه است و به طور منظم در گزارشات بالینی یافت می­شود.

سالمندی و دیابت:

افراد سالمند مبتلا به دیابت ممکن است از نظر عملکردی و شناختی بدون مشکل باشند، امید به زندگی در آنان به طور قابل توجهی بالا باشد و نیازمند هیچ مداخلات روان شناختی  خاصی نباشند، با این حال، می­توانند  شرایط و مسائل خاص مرتبط با سن شان را داشته باشند(ابتلا به بیماریهای دیگر ، اختلال  درعملکرد شناختی، رژیم های درمانی پیچیده، اختلال عملکردی و محدودیت در منابع اجتماعی و مالی، افسردگی). برآورده شدن اهداف تنظیمی گلوکز، ممکن است تحت تاثیر، نیازمندی های غذایی خاص فرد مبتلا، محدودیت های فیزیکی، از دست دادن حافظه، پایین بودن سواد و مهارتهای شمارشی، قرار گیرد. مراقبین افراد مبتلا به دیابت،  باید در تصمیمات مدیریتی دیابت و تصمیم گیری های درمانی سهم داشته باشند. اهداف مداخلاتی روان شناختی و اجتماعی، شامل حمایت در خودمدیریتی، اطمینان از دسترسی به مراقبت های بهداشتی، بررسی حمایت های مالی و هیجانی، همچنین تسهیل در دستیابی به بهزیستی جسمانی و روانی می باشد.

زمانیکه افرد مسن مبتلا به دیابت از افسردگی نیز رنج می­برند، بهتر است رویکرد درمانی به سمت و سوی کارهای گروهی پیش رود به عبارتی دیگر پزشکان در حوزه­ی سلامت جسمانی، از روانپزشکان و مداخلات روان شناسان سلامت سود و بهره ببرند. در نهایت برای تشخیص اختلال عملکرد شناختی افراد سالمند، غربالگری شناختی به طور سالانه توصیه می­شود.

بیشتر بدانید ...

ملاحظات در جریان زندگی در افراد مبتلا به دیابت

درهرمرحله از زندگی، ارائه دهندگان خدمات بهداشتی باید در نظر بگیرند که کدام منابع و تطابق ها برای به حداکثر رساندن پیامدهای درمانی مثبت و بهزیستی مورد نیاز است، به ویژه شناسایی فاکتورهای روان شناختی موثر بر خودمدیریتی (مانند، فرهنگ، محیط، تعیین کننده­های اجتماعی، نقش ها ومسئولیت های زندگی، روابط بین فردی، همچنین ویژگی های فردی مانند، نژاد/ قومیت، سن، زبان و وضعیت اجتماعی-اقتصادی) مورد نیاز است.

باتوجه به ماهیت پویا و سریع تحولات شناختی و تغییرات هیجانی در دوران نوجوانی، تشخیص زود هنگام افسردگی، اختلالات اضطرابی، مسائل مربوط به غذا خوردن وناتوانایی های یادگیری، می­تواند دامنه و اثربخشی، گزینه های درمانی را افزایش دهد، همچنین ممکن است در به حداقل رساندن تاثیرات  منفی بر خودمدیریتی دیابت و پیامدهای بیماری کمک نماید. از آنجایی که  این نوجوانان به سیستم های حمایت اجتماعی ( مانند، خانواده و ارائه دهندگان خدمات درمانی) وابسته هستند، در نهایت باید، آنان را به سمت و سوی خودمدیریتی مستقل هدایت کرد، همچنین خانواده و شبکه های اجتماعی مرتبط به آنان لازم است در ارزیابی و درمان روان شناختی گنجانده شوند. والدین کودکان مبتلا به دیابت نوع۱ ، به ویژه در زمان تشخیص اولیه بیماری، مستعد افسردگی هستند. افسردگی مقاوم والدین،  می­تواند برسازگاری ومدیریت فرزندشان در بیماری دیابت بویژه، کودکان کوچکتر تاثیر­گذارد.

آموزش اعضای خانواده، تقویت مهارتهای حل مسئله و حل تعارض می­تواند مدیریت دیابت را بهبود بخشد، دستیابی به سطح مطلوب گلوکز را تسهیل و رنج روانی ناشی از دیابت را کاهش بخشد. سالهای نوجوانی با نقص در مراقبت از دیابت و اختلال در ارتباطات بین اعضای خانواده، جوانان و ارائه دهندگان خدمات درمانی شناخته شده است. مشخصه های بلوغ نرمال افزایش استقلال در تصمیم گیری و تمایل به گروه همسالان، برای تایید خود پنداره و خود ارزشمندی می­باشد. تمایل نوجوانان به مطابقت و همسانی در گروه ممکن است در پنهان کردن یا به حداقل رساندن رفتارهای مراقبتی دیابت نقش داشته باشد. در نتیجه  خودمدیریتی آنان را در مدرسه به خطر بیاندازد.

رشد شناختی و مهارتهای تصمیم گیری بر طیف گسترده های از رفتارهای پرخطر و پذیرش رفتارهای خود مدیریتی در زندگی روزانه تاثیر مثبت خواهد گذاشت. سطح نا مطلوب مدیریت گلوکز خون نباید به طور خودکار به سرکشی و نافرمانی نوجوانان و یا فقدان نگرانی آنان برای سلامتی شان نسبت داده شود. بنابراین  ارزیابی دقیق روان شناختی متناسب با سن و بررسی دقیق رژیم های پزشکی، توصیه می­شود، تا اصلاحات لازم، برای تسهیل خودمدیریتی و بهزیستی انجام شود. چنانچه نوجوانان در پذیرش حمایت از پزشکان، خانواده و دوستان مقاومت نشان دهند، باید احتمال مسائل روان شناختی  جدی تر را مورد توجه  و ارزیابی قرار گیرد.

اگرچه مسائل اخلاقی و حقوقی مربوط به پذیرش و یا امتناع از مولفه های درمانی (به عنوان مثال، پمپ انسولین) به طور گسترده مورد مطالعه  قرار نگرفته است، بدون شک این موضوعات در فرایند درمان ظاهر خواهند ­شد. بنابراین هنگام ارزیابی و درمان باید موضوع رضایت از درمان، مورد توجه قرار گیرد.

ظهور فن آوری هایی مانند تلفن و رایانه  با هدف ارسال اطلاعات  مورد نیاز برای خود مدیریتی، می­تواند در حفظ ارتباط از طروق کانال های غیر حضوری مفید باشد و ممکن است راهی برای ارتباط مستقیم جوانان با ارائه دهندگان خدمات درمانی فراهم نماید، به طوری که آنان، در خود مدیریتی احساس استقلال نمایند. بحث و گفتگو با نوجوانان باید شامل پرسش هایی در مورد بهزیستی، رنج روانی در دیابت و رفتارهای پرخطر(سوء مصرف مواد و فعالیت های جنسی) آنان باشد.

بیشتر بدانید ...

مراقبت های روان شناختی در افراد مبتلا به دیابت

ترکیبی از عوامل اجتماعی،رفتاری و هیجانی فاکتورهای روان شناختی محسوب می­شوند که بر زندگی، بهزیستی و رضایت از پیامدهای درمانی  افراد مبتلا به دیابت نوع ۱و۲ تاثیر می­گذارد. بنابراین افراد مبتلا به دیابت و خانواده­هایشان با مسائل پیچیده و چند جانبه­ای روبرو می­شوند. برای ارتقاء بهزیستی روان شناختی و پیامدهای درمانی، مراقبت­های بیمار محور ضروری می­باشد، که این­گونه تعریف می­شود " ارائه مراقبت­ها به شیوه محترمانه و منطبق بر نیازها، ارزش­ها و ترجیحات فرد بیمار و اطمینان از اینکه ارزش های بیمار، تمامی تصمیمات را هدایت می­­نماید."

اجرای مداخلات روان­شناختی بیمار محور نیازمند ارتباط و تعامل موثر، شناسایی مشکل، غربالگری روانی، تشخیص، ارزیابی و مداخلات متناسب با شرایط زندگی، ارزش­ها و ترجیحات فرد مبتلا به دیابت می­باشد.

مسائل روان شناختی که بر خودمدیریتی افراد مبتلا به دیابت تاثیر می­گذارد:

افراد مبتلا به دیابت تا زمانی که صلاحیت مهارت­های خود مراقبتی آنان تایید شود، باید مورد ارزیابی و آموزش قرار گیرند. متخصصان سلامت باید بار درمان و میزان اعتماد به نفس/ خودکارآمدی و سطوح حمایت­های اجتماعی و خانوادگی فرد بیمار را در حین ارائه و توصیه­ها در نظر بگیرند. عوامل متعددی به غیر از عوامل رفتاری  فرد بیمار بر پیامدهای درمانی تاثیر می­گذارد، به عنوان مثال می­توان از، صلاحیت­های مدیریتی لازم در طبابت، مدت زمان ابتلا به دیابت، افزایش وزن، سایر موارد مرتبط با سلامت (مانند، داشتن بیماری­های دیگر و داروهای مصرفی همزمان) نام برد. بنابراین بدون ارزیابی دقیق و مستقیم صحیح نمی­باشد که سطوح نامناسب گلوکز و یا اثرات جانبی ناشی از بیماری را، فقط به رفتارهای خودمدیریتی بیمار نسبت دهیم.

در حین ارتباط با بیماران و خانواده­شان باید تایید کرد که عوامل متعددی برکنترل میزان گلوکز تاثیر می­گذارد، اما بر این نکته تاکید بیشتر شود که پیروی از رژیم های درمانی توصیه شده و تغییر در سبک زندگی می­تواند بر بهبود نتایج بیماری و بهزیستی بیمار، به طور قابل توجهی تاثیر داشته باشد. بنابراین هدف کلی باید توانمندسازی بیماران دیابتی بدون مقصر قلمداد کردن  آنان (زمانی­که خودمدیریتی در سطح مطلوب قرار ندارد) به عدم پیروی از توصیه­های درمانی باشد.

 واژه­ی آشنای عدم پیروی، نقش منفعل و مطیع بیمار را القاء می­کند که مغایر با نقش فعال بیمار که بر برنامه­ریزی و نظارت روزانه، ارزیابی و حل مسئله در خودمدیریتی تاکید می­نماید، می­باشد. درک بیمار از توانایی خود یا خودکارآمدی در خود مدیریتی دیابت از اهمیت بالایی برخوردار است. فاکتورهای روانی اجتماعی مرتبط در خودمدیریتی و پیامدهای درمانی  دیابت باید هدف اساسی در ارزیابی مداوم و برنامه­ریزی درمانی قرار گیرد.

خودمدیریتی نامطلوب ممکن است به دلیل محدودیت­های عملکردی (مانند، نابینایی، مشکلات مرتبط با چاقی، سواد کم سلامت و مشکل در شمارش)، فقدان آموزش مناسب، فراموشی، موانع روانی اجتماعی(مانند: عدم حمایت­های خانوادگی و اجتماعی، باورهای نادرست درمورد بیماری و درمان، پریشانی­های هیجانی،علایم افسردگی و کمبود و نقص در حل مسئله و یا مهارت­های مقابله­ای) باشد. بنابراین نیازهای افراد باید ارزیابی شود تا مداخلات متناسب با مشکلات بیماری­شان تنظیم گردد، از سویی پرسشنامه­های خود گزارش­دهی را می­توان در حین اجرا و انجام مداخلات استفاده کرد.

استفاده از رویکرد غیر قضاوتی که لغزش­های دوره­ای در  برنامه­های خودمدیریتی را عادی و نرمال می­نماید. می­تواند در کم کردن مقاومت بیماران در گزارش­دهی مشکلات­شان  نقش داشته باشد.

انتخاب روزانه غذاهای سالم از سخت­ترین جنبه­های خودمدیریتی دیابت می­باشد. به جای بیان، رفتارهای متعدد ناسالم به عنوان فاکتورهای تاثیرگذار بر عدم رعایت رژیم غذایی، استفاده از دستورالعمل­های موجود در تغذیه و الگوهای غذایی متناسب با هر فرد که  بسیار منعطف باشد، باید ارتقاء یابد. خودنظارتی بر میزان مصرف مواد غذایی، می­تواند به افراد دیابتی در گردآوری اطلاعات مورد نیاز متخصصین تغذیه برای برنامه­ریزی غذایی و توصیه های رژیمی بیمار کمک نماید، همچنین در ارزیابی و شناسایی رفتارهای مختل­کننده رژیم غذایی، نیز مفید باشد.

منبع: انجمن دیابت امریکا

بیشتر بدانید ...

رنج روانی ناشی از دیابت

رنج روانی ناشی از دیابت بسیار متداول و رایج است  که متمایزاز اختلالات مشابه  روانی می باشد. مطالبات مداوم و ثابت رفتاری (دوز دارویی،فراوانی و تواتر مصرف دارو،نظارت بر میزان گلوکز خون،میزان مصرف مواد غذایی و الگوهای غذایی، در نهایت  کنترل میزان فعالیت فیزیکی) خودمیریتی دیابت، پتانسل و واقعیت های موجود در بیماری، مستقیما با خود گزارش دهی ناشی از رنج روانی در دیابت مرتبط است. در طول ۱۸ ماه، میزان شیوع این رنج  ۱۸-۴۵%  و میزان بروز آن در حدود ۳۸-۴۸ % می باشد. سطوح بالای رنج روانی در دیابت به طور قابل چشمگیری بر رفتارهای تبعیت دارویی، سطوح بالای A1C * ، خودکارآمدی پایین، رژیم غذایی و رفتارهای ورزشی پایین در ارتباط است. ارائه مشاوره و مداخلات روان شناسی در رنج روانی (زمانی که تشخیص داده شد) مفید می باشد. حدود یک سوم از نوجوانان مبتلا به دیابت دچار رنج روانی ناشی از این بیماری می شوند که ممکن است با کاهش رفتارهای خودمدیریتی و سطوح غیر نرمال گلوکز همراه می شود. والدین کودکان مبتلا به دیابت نوع ۱ نیزمستعد ابتلا به این رنج روانی شوند که آن هم به نوبه ی خود می تواند در ارائه حمایت اجتماعی و مدیریت دیابت به فرزندشان تاثیر گذارد.رنج روانی در دیابت باید به طور پیاپی با استفاده از ابزارهای معتبر و متناسب کنترل شود و چنانچه شناسایی شد، فرد بیمار باید برای آموزش و مشاوره ارجاع داده شود،  هدف  از ارجاع ، نشانه گیری حوزه هایی از خودمراقبتی که بیشترین ارتباط با بیمار و بیشترین تاثیر را بر نتایج درمانی در دیابت  دارد، می­باشد.

بیشتر بدانید ...